Thursday, October 22, 2009

تحلیلی بر جنبش اخیر مردم ایران

تحلیلی بر جنبش اخیر مردم ایران
کاظم کردوانی

بخش دوم : چرایی و چگونگی سر بر آوردن این جنبش اجتماعی
برگرفته از اخبارروز
دوشنبه شهريور ۱٣٨٨ - ۲۴ اوت ۲۰۰۹

شهری (دولت- شهر، پولیس) که تنها به یک نفر تعلق داشته باشد، شهر نیست - سوفوکل ، آنتیگون
این مقاله، متن کامل شده ی دو سخنرانی صاحب این قلم است در دو جلسه. یکی در جلسه ی «بحث آزاد و گفت و گو» (به
ابتکار «جمعیت پشتیبانی از مطالبات و مبارزات مردم ایران») در تاریخ ۱۷ ژوئیه ۲۰۰۹ در سالن شهرداری شونبرگ برلین و دیگری در مراسم بزرگ داشت زنده یاد سهراب اعرابی و دیگر جان باختگان راه آزادی ایران (به ابتکار «کانون ره آورد» شهر آخن) در شهر فالس هلند در تاریخ ۱۹ ژوئیه ۲۰۰۹
در این مقاله، به جز آن جا که به طرح دیدگاه های خود پرداخته ام که عمدتاً در آخرین بخش آن دیده می شود، در بررسی و تحلیل جنبش همه ی کوشش من در فاصله گرفتن از خود بوده است
این نوشته در شش بخش تنظیم شده است

دو، چرایی و چگونگی سر برآوردن این جنبش اجتماعی؛
سه، شکل های مبارزه؛
چهار، مشخصه های جنبش؛
پنج، پی آمدهای این جنبش؛
شش، ضرورت ها و چند پیش نهاد
دو ، چرایی و چگونگی سر بر آوردن این جنبش اجتماعی
پیش از وارد شدن به این مبحث ، طرح دو نکته را ضروری می دانم
نخست ، تعریفی که می توان از جنبش اجتماعی به دست داد . جنبش اخیر مردم ایران به تمام معنا دارای همه ی مختصات تعریف شده ی یک جنبش اجتماعی است . جنبش مردم ایران ، حتا در چارچوب تعریف شده ی سخت گیرترین جامعه شناسان مطرح جهان ، جنبشی است اجتماعی . جنبشی که حاصل مجموعه ا ی از نظرها و باورها در بخش بسیار بزرگی ازمردم است که بیان کننده وبازنمود الویت ها ی آنان است برای تغییر عناصر سازنده و سازه های ساختار جامعه ؛ بسیج و حرکت جمعی جوانان و زنان و مردانی است به دورامید ها و احساس ها و برانگیختگی ها و منفعت ها و دلبستگی ها ؛ جنبشی که جامعه و سیاست را تکان داده است و به حرکت واداشته است و یک موقعیت خاصی را در حافظه ی جمعی جامعه به ثبت رسانده است و یک نقطه ی ارجاع تعیین کننده شده است برای یک نسل
دوم ، به گمان من ، بر خلاف نظرهایی که در باره ی حامعه ابران وجود دارد ؛ من جامعه ایران را « جامعه ی توده وار » نمی دانم ، به مفهومی که در باره ی جامعه ی شوروی زمان استالین یا آلمان دوران هیتلری – با همه ی تفاوت های ماهوی که میان این دونوع حکومت قائل هستم – صادق بود
هرچند در حکومت ایران گرایش های قوی توتالیتاریسم همواره وجود داشته است ، تا امروز نمی توانستیم جمهوری اسلامی را به معنای دقیق سیاسی وجامعه شناختی کلمه ، حکومتی توتالیتر بدانیم ( ازاین پس با موقعیت جدیدی روبرو هستیم که درفرصتی دیگرباید به آن پرداخت ) . گرایش توتالیتر و خواست « اتم ایزه » کردن مردم ، همواره در حکومت ایران وجود داشته است که بازتاب مشخص آن را می توان از جمله در تفکری دید که حاصل اش قتل های زنجیره ای بود ؛ اما ، هیچ گاه موفق نشدند جامعه مارا به « جامعه ی توده وار » به معنایی که در مقام مثال هانا آرنت تعریف می کند تبد یل کنند . به دیده ی هانا آرنت « مشخصه ی اصلی انسان توده وار ، انفراد و فقدان روابط اجتماعی عادی است » ؛ حال آن که وجود شبکه های مختلف ارتباط و هم بستگی و رابطه های گوناگون اجتماعی و مذهبی و انجمنی و خیریه ای و حرفه ای مانع تبدیل شدن ایران به جامعه ی توده وار به معنای دقیق آن بوده است . هرچند که این رابطه ها ، اشکال های فراوان ساختاری دارند و در زمینه هایی نه انسجام لازم را دارند و نه هنوز دارای توان کافی هستند برای شکل دادن نهادهای مدنی مستحکم ، هر چند که حکومت با تمام نیرو و با اعمال سیاست های سرکوب گرانه از شکل گیری نهادهای نماینده ی منافع قشرهای جامعه مختلف جامعه جلوگیری کرده است
با این مقدمه ، می پردازم به دلیل ها و علت های به وجود آمدن این جنبش . اگردر جست وجوی این دلیل ها و علت ها ، تنها به دنبال « چرا » باشیم ، به گمان من نمی توانیم به ارزیابی درستی دست یابیم ؛ اما اگر این « چرا» را با « چگونه » - مردم در آن شرکت کردند و آن را به راه انداختند - جمع کنیم ، درست تر وبهتر می توانیم این جنبش را درک کنیم . به دیده ی نگارنده جمع این « چرا » و « . چگونه » را می توان در پنج عامل جست وجو کرد
1
سر خوردگی فردی و اجتماعی
در ساده ترین شکل بیان آن در حوزه ی جامعه شناسی و سیاست ، سرخوردگی را می توان ناشی از فاصله ای دانست میان موقعیتی که انسانی در جامعه ای دارد و موقعیتی که فکرمی کند مستحق آن است ، اما به دست نمی آورد یا دست یافتنی نمی یابد . در دورانی که با ریاست جمهوری آقای خاتمی شروع شد ، درآن حرکت عظیم ، جوانان و همه ی مردمی که به اصلاحات اعلام شده ی محمد خاتمی رأی داده بودند ودل بسته بودند، پس از یک دوره ی هشت ساله برابر واقعیتی قرارگرفتند که با توقع ها و امید ها و آرزوها ی شان فاصله ای بسیار داشت . فاصله ای که نتیجه ای جز سرخوردگی و کنار کشیدن از شرکت مستقیم در امر سیاست نداشت . در دوران چهار ساله ی دولت احمدی نژاد که همراه بود با قدرت نمایی ها و یکه تازی های بی دروپیکر دولت و سازمان ها و افراد ریزو درشت نهادهای مالی و نظامی و اطلاعاتی ، همان فضای نسبی دوران خاتمی از بین رفت و نظام سیاسی ایران بیش از هر زمان دیگری بسته تر شد . در چنین اوضاع و احوالی ، این سرخوردگی فردی و اجتماعی – که همراه بود با آگاهی بیش تر مردم به استحقاق حقوق خود – به درجه ای رسید که برای هر انسان آگاه و متفکر و بیم ناک آینده ی کشور ، هراسناک بود . کافی است به « ما چی » ها و « ما چه کاره ایم » ها ی دوستان و آشنایان و افرادی را به یاد بیاوریم که حتا در دو- سه ماه مانده به انتخابات بر زبان می آوردند ، تا حد و درجه ی این سرخوردگی را در یابیم . اما با شروع انتخابات و احساس به وجود آمدن روزنه ای در فضای آن ، این سرخوردگی های فردی و اجتماعی جمع شده کارکردی کاملأ متفاوت و حتا مخالف با نقش پیشین خود ایفا کرد . این سرخوردگی فروخفته ی جمعی به یک باره به نیرویی از خواسته ها و تمایل ها و آرزوها ومطالبات تبدیل شد و در بیان خود قدرتی به شکل انفجارعمومی و همه جانبه یافت
2
طرد تحقیر
هر فرد و هر ملتی در برابر تحقیر ، تحقیر هویت ، تحقیر ملی ، تحقیر شخصیتی و... واکنش منفی نشان می دهد و در لحظه هایی از تاریخ هر ملتی این واکنش به تحقیر حتا می تواند علت العلل بسیاری از جنبش ها و انقلاب ها باشد . تا آن جا که تاریخ به ما می گوید و خود شاهد آن بوده ایم ، ایرانی ها همواره در برابر تحقیر واکنش های تند نشان داده اند
از زمان دولت احمدی نژاد ، به دلیل برخورد های تحقیرآمیز خود او و دستگاه های چند و چند گانه ای نظامی و انتظامی و امنیتی و مالی حامی اوبه جوانان ودانشجویان و زنان ومتخصصا ن ، به دلیل اشغال همه پست های کلیدی و حتا پایین دولتی و بانکی و دانشگاهی و مالی به دست حامیان و حلقه های خاص آنان که ازهر نوع تخصص و کارآیی بی بهره اند ، به دلیل تحقیری که احمدی نژاد درعرصه ی بین المللی برای مردم ایران به « ارمغان » آورده بود ؛ مردم و بالاخص جوانان و قشرهای متوسط جامعه از داشتن چنین رئیس جمهوری احسا س تحقیر می کردند
احمدی نژاد و نظریه پردازان و راه بران حکومتی او کوشیدند با تکیه به خصوصیت تاریخی ایرانی ها ، با به راه انداختن یک موج کاذب ناسیونالیستی ، این « تحقیر » را « دور » بزنند وخود سکان دار حرکت « عظمت خواهی » مردم ایران شوند . ایرانی ها مثل هر ملت کهن سال د یگری که از قدمت و فرهنگی چند هزار ساله برخوردار هستند و در آن د نیای بسیار دوربخشی از جهان را اداره می کردند ( ایرانیان نخستین امپراتوری جهان را بنیاد گذاشتند ) و امروز در جایگاه ی بسیار پایین تری قرار گرفته اند ، در ضمیر ناخودآگاه و در زبان خود همواره در حسرت ( نوستالژی ) آن روزگار گذشته اند ؛ همواره در بیان و نظر خود با « دنیا » صحبت می کنند و به جای پذیرفتن واقعیت امروزین خود و کوشش درهر چه بهتر کردن امروز خود ، در ذهن خود بیش تر در فکر جهان و کل منطقه و... هستند . « دنیا » در ذهن ایرانی ، از بی سواد تا روشنفکر ، از روستایی تا شاه و رئیس جمهور ، از عامی تا عالم همه و همه ... ، هم همیشه به گونه ای کج و معوج حضور دارد و هم کارکرد خاصی دارد . در دور افتاده ترین ده مملکت ، کشاورز ایرانی که کوچک ترین شناختی ازدنیا ندارد در تعریف محصولی که کاشته است می گوید « در دنیا نظیر ندارد » ! همین بیان را در پایتختت کشورهم می شنویم . چه در زمان شاه و چه در دوران جمهوری اسلامی ، هر سد و کارخانه و بیمارستان و ... که ساخته می شود ، در تعریف آن صفت « بزرگ ترین » جزء لایتجزای آن است
احمدی نژاد و نظریه پردازان حکومتی او ، آن موج کاذب ناسیونالیستی را عمدتاً بر حول دو محور شکل دادند . یکی موضوع اتم و دیگری منطقه ای شدن قدرت ایران . در هر دو مورد ، البته با تفاوت هایی ، موفقیت های نسبی هم کسب کردند و باعث نوعی غرور و برانگیخته شدن احساسات ناسیونالیستی در بخش ها و لایه هایی از جامعه ، حتا زمانی خیلی وسیع ، شدند ؛ اما در نها یت سود حاصل ازاین برانگیختگی احساسات ملی و میهنی مردم ، به حساب آنان واریز نشد که سهل است بلکه نتیجه ای معکوس داشت و باعث دوری بیش تر مردم از احمدی نژاد و دولت او شد . غرور حاصل از مطرح شدن ایران در مقام یکی از تعیین کننده های اصلی معادلات منطقه ای ( از افغانستان و عراق تا لبنان ) که همراه بود با شکست سیاست جنگ افروزانه و سیاست های جنگ طلبانه ی دولت بوش ، به علت « این همان » ی که مردم میان احمدی نژاد و حامیان اش و حماس و حزب الله لبنا ن و مقتدا صدر در عراق و... برقرار می کردند و با توجه به احساسات ایرانی ها در این زمینه ، مردم را از احمدی نژاد دور می کرد تا نزدیک . در قضیه ی اتم هم ، هر چند نوعی غرور ملی در مردم رشد کرد ( قدرت جهانی شدن و...) اما از آن جا که احمدی نژاد نمی توانست و نتوانست نماد ناسیونالیسم ایرانی باشد ( به رغم وجود رگه های قوی ضد عربی – اما علنی نشده - در او و اطرافیان نزدیک اش ) ، این غرور برانگیخته شده نمی توانست او را بپذیرد . به همان نسبت که مردم ( در همان چارچوب به وجود آوردن جو ناسیونالیستی و در عین حال در پیش گرفتن مناسبات تحقیرآمیز با مردم ) دچار غرور بیش تر می شدند و احمدی نژاد و مشاوران اش آن را دامن می زدند ، مردم او را کوچک تر حس می کردند . مجموعه ی رفتارهای حقیرانه ی شخص احمدی نژاد در سطح جهان ( ماجرای نطق در سازمان ملل ، ماجرای دانشگاه کلمبیا ، شرکت در کنفرانس شورای همکاری که در یکی از شیخ نشین ها برگذار شد و نشستن در زیر نام جعلی « خلیج عربی » و دم برنیاوردن و خوشحال بودن ! و...) و برخوردهای حقارت آمیز با او در سطح بین المللی ( در مقایسه با برخورد احترام آمیزی که با آقای خاتمی داشتند ) ، چیزی جز احساس شرم و سرافکندگی برای مردم به بار نیاورد . با این رفتارها ، مردم او را در حد رئیس جمهور جامعه ی خود نمی توانستند بپذیرند ؛ او و مشاوران و نزدیکان ا ش را انسان های حقیری می دیدند که برای برکشیدن خود و حفظ قدرت خود ، ایران وایرانی را تحقیر کرده است . طرد این تحقیر برای بسیاری خرید آبرو و حیثیت برای خود و برای عده ای به یک معنا « مجازات خود » هم بود که به انتخاب و پذیرش او – به هر دلیلی و طبیعتاً بسیار متفاوت و گوناگون – تن داده بودند
در جریان انتخابات و حرکت اخیر مردم ، در سه لحظه ی خاص به روشنی می توان این عنصر طرد و تحقیر را دید . نخست ، پس از مناظره های نامزدهای ریاست جمهوری با یک دیگر و با ریاست جمهوری پیشین ، احمدی نژاد ، بود . البته پیش از مناظره ها ، بسیاری راه خود را انتخاب کرده بودند و تصمیم به رأی دادن به آقای موسوی یا آقای کروبی داشتند ؛ اما بعد ازمناظره ها ، جامعه به یک باره « از جا کنده شد » . افزون بر سهم کلی ی که این مناظره ها در ترغیب مردم برای شرکت در انتخابات داشتد ؛ مناظره ی احمدی نژاد با موسوی و مجموعه ی رفتارها ی اودر این مناظره و آن جمله ی « بگم ، بگم » در« جا کن شدن » مردم بسیار موثر بود . بسیاری که قصد شرکت در انتخابات را نداشتند ، پس از دیدن این مناظره برای پایین کشیدن احمدی نژاد از اسب خیال و قدرت آن چنان بسیج شدند که اگر شدت آن از طرفداران پرو پا قرص کروبی و موسوی بیش تر نبود ، کم تر هم نبود . لحظه ی دوم ، پس از کودتای انتخاباتی است و تأ یید آقای خامنه ای . اعتراض و خروش بی نظیر ملیونی مردم ، طرد این احساس تحقیر بود که حتا در زبان مردم عادی هم به ساده ترین و در عین حال عمیق ترین شکل آن بیان می شد : « به ما توهین شد » ، « به ما بی احترامی شد » ، « به ما بَرخورد » . لحظه ی سوم ، برخورد شدید تر مردم بود به سخنان احمدی نژاد در تلویزیون که مردم را « خس و خاشاک » خواند و تعداد ملیونی حضور مردم را کم تر از تعداد رأی دهندگان یک حوزه ( کم تر از پنج هزار) دانست
3
هویت طلبی
به گمان نگارنده ، جنبش اخیر مردم ایران در عین حال که جنبشی بود فراگیر که همه ی قشرها و طبقات و لایه های اجتماعی در آن شرکت داشتند ، اما مولفه های اصلی آن را دانشجویان و جوانان ، زنان ، روشنفکران تشکیل می دادند . از منظر دیگری باید به حضورمهم و فعال طبقه ی متوسط درآن نیزتوجه کرد
در این نوشتار ، به رغم اهمیت فراوان و گاه تعیین کننده ی آن ، به دو موضوع شرکت روشنفکران و طبقه ی متوسط ایران نمی پردازم و آن را به فرصت دیگری موکول می کنم
شرکت چشم گیر و فعال زنان و دانشجویان و جوانان در جنبش ، از منظر طرح هویت و هویت خواهی نیز قابل بررسی است . مفهوم هویت در حوزه ی علوم اجتماعی و علوم انسانی ، موضوع خطیری است و باید آن را با احتیاط و حزم علمی فراوان به کار برد . به دو علت این احتیاط ضروری است . نخست ، به دلیل سایه روشن ها و کج فهمی هایی که در حصوص این مفهوم وجود دارد ( هر خواستی را نمی توان « هویت طلبی » تلقی کرد ) ؛ دوم به دلیل ثابت نبودن تعریف این مفهوم است
هویت خواهی و هویت طلبی جوانان ، از دو جهت قابل بررسی است . یکم ، مقابله با گونه های فراوان و رنگارنگ جوان ستیزی حکومتی است که پس از یکی – دو سال بعد از انقلاب شامل حال جوانان غیر حزب اللهی شد . خواست هایی نظیر آزادی های مدنی ، آزادی پوشش ، آزادی معاشرت ، دریک کلام آزادی در انتخاب آزاد نوع زندگی . وجه دوم این هویت خواهی فراتر از حکومت می رود و به یک معنا در برابرکل جامعه یا بخش بزرگی از آن قرار می گیرد . در این وجه ، جوانان با تصور یا تصویری از آنان مقابله می کنند که جامعه از آن ها دارد . به این معنا که واکنشی است از یک سو در برابر رفتارپدرسالارانه ی جامعه و خانواده با آنان و از سوی دیگر با تصویری ازجوانان است که گویا همه ی آنان فکر و ذکری جز پول و ماشین و سکس ندارند و گویا نه غم کشور دارند و نه غم مردم و ...ا
در خصوص زنان ، این هویت طلبی از مد ت ها پیش به صورت منسجم و شکل داده شده ، دست کم در بخش فعال و پیشرو آنان ، بیان شده است . هویت طلبی زنان نیز در دو وجه قابل بررسی است . وجه اول آن در برابر حکومت و قانون های تبعیض آمیز زن ستیزانه ی موجود است که در خواست ها و مطالبات مشخص آنان در برابری حقوقی و سیاسی و اجتماعی آنان – برای برابری زنان و مردان - منعکس است . وجه دوم ، در مبارزه با تفکرات مرد سالارانه ی جامعه و خانواده است . فراموش نباید کرد که کم نیستند مردانی که خود را از حکومت جدا می دانند و در بیان با قانون های زن ستیزانه ی موجود مخالفت می کنند ؛ اما در عمل و آن جا که منافع خود آنان در میان باشد ، از همین قانون ها به نفع خود استفاده می کنند . چند نمونه به دست بدهیم : مردان « مدرن » ی که درصورت اختلاف با همسر خود ، برای اذیت و تحت فشارگذاشتن او ، از دادن اجازه ی خروج از کشور برای مسافرت جلوگیری می کنند ؛ یا مردان « مدرن » ی که در زمان اختلاف زناشویی و مراجعه به دادگاه از مفهوم های حقوقی نظیر « عدم تمکین زن » استفاده می کنند یا در خصوص بچه ها به قانون « حضانت اطفال » موجود تأسی می جویند ؛ یا همه ی آن مردان « مدرن » ی که درقضیه ی ارث ، برابری مردان و زنان را فراموش می کنند
اگر حرکت دانشجویان و جوانان و زنان را در دو- سه هفته ی قبل از انتخابات و بحث ها ی فراوان و شوق آمیز آنان را در گوشه و کنار میدان ها و خیابان های همه ی شهرهای ایران – از تهران پایتخت تا شهری که جز نام چیزی از شهریت ندارند – به یاد بیاوریم که در فضایی شاد و پر از امید اغلب تا پاسی از نیمه شب و گاه تا نیمه های صبح ادامه داشت ؛ جمع شدن آن هویت های فردی در هویت جمعی آشکار می شود . به معنایی دیگر ، هنگامی که این هویت فردی با هزاران هزار هویت فردی دیگر جمع می شود و در مسیر یگانه ی حق طلبی و مبارزاتی قرار می گیرد ، هویت همگانی ِ بخش بزرگی از جامعه را می سازد ؛ هویت همگانی ی که هم هویت فرد را مشخص می کند و هم از آن بسیار فراتر می رود
این « ما » ی شکل گرفته که در عین هم خوانی با « من » من ، در زمینه هایی متفاوت هم هست ؛ « آن ها » و « این » ها را در برابر خود مشخص می کند . این گفت و گوی مستمر میان زنان و جوانان و حرکت جمعی آنان ، احساس تعلق به یک گروه خاص ، یک طیف خاص ، یک « تشخص خاص » ، - و حتا نوعی « رسالت » و نوعی « برتری » - را فعال می کند ، « ما » را شکل می دهد و خود مبارزه « نهاد » ی را ایجاد می کند که می تواند یک هویت ارزشی را برای این جمع به گونه ای نسبتأ پایدار به وجود آورد . این « نهاد » - در مفهوم اختیاری این واژه در این جا – به یک آرمان زیسته متصل می شود که زندگی فردی شخص را هم تعالی می بخشد
4
خوانش اقتصادی
تحلیل بسیاری از جنبش های اجتماعی را می توان با خوانش اقتصادی انجام داد . به این معنا که بر اساس محاسبه ی هزینه / در آمد و انگیزه های اقتصادی ، شرکت انسان ها را در جنبش اجتماعی بررسی کرد . عنصر « حساب کردن » و « سود و زیان مادی » را سنجید ن ، سنجیدن آن چه انسان ها به دست می آورند و آن چه ازدست می دهند ؛ و در نهایت کفه ی سود از زیان بیش تر می شود . در مقام مثال اگر چند روزی بازار بسته شود یا صنفی دست از فعالیت بکشد ، سود آن پس ازبرآورده شدن خواسته های آنان بیش از ضرراقتصادی ی باشد که از این طریق نصیب آنان می شود یا ضرر اقتصادی حاصل ازآن قابل اعتنا نباشد . احمدی نژاد با قول آوردن پول نفت بر سر سفره ی مردم ، در دوره ی پیش ، به ریاست جمهوری رسید ؛ اما همان مقدار نان ِ سفره ی مردم را هم در دوره ی چهار ساله ی دولت اش از سرسفره ی آنان برچید . گرانی سرسام آور زندگی و مواد اولیه مورد نیاز مردم ، رشد بی سابقه ی تورم ، رشد بیکاری ، رشد اختلاس و رشوه ، رشد باور نکردنی اجاره خانه و ... به نارضایتی شدید مردم از احمدی نژاد و روی گردانی گسترده ی آنان از دولت او انجامید . براساس پژوهش انجام شده در باره ی این انتخابات ، بر خلاف حدس و گمان های فراوان ، احمدی نژاد حتا در روستا ها نتوانسته است حائز رأی اکثریت باشد . روشن است که این نارضایتی عمومی در انتخابات اخیر سهم مهمی داشته است ، اما به گمان من این جنبش را نمی توان تنها در چارچوب مفهوم تقلیلی عقلانیت محاسبه ی سود و زیان انجام داد
5
معقول و منطقی / آزادی
به گمان صاحب این قلم ، در بررسی چرایی و چگونگی شرکت وسیع مردم در این انتخابات و این جنبش – با توجه به چهارعامل پیش برشمرده – می بایست به مفهوم « معقول و منطقی » بودن توجه ی خاص کرد . از یک منظر ، مردم به این نتیجه رسیدند که شرکت در این حرکت کاری است « معقول و منطقی » . مردمی که از گرانی و تورم و کرایه خانه ی کمرشکن و... جان شان به لب رسیده بود ، مردمی که شاهد غارت وقیحانه ی ثروت شان به دست عده ای زورگو و غارت گر بودند ، مردمی که نتیجه ی بی اعتنایی خود – از نگاه خود به حق – در انتخابات قبلی را در روی کار آمدن احمدی نژاد دیده بودند ؛ شرکت در این انتخابات را – به رغم همه ی محدودیت هایی که همه می دانیم – کاری عاقلانه و منطقی ارزیابی کردند . این روزنه ی انتخابات ، موقعیتی بود که بتوانند احمدی نژاد را از اریکه ی قدرت و خیال به زیر بکشند و در حد یک قدم ، قدمی در جهت زندگی بهتر و جامعه ای قابل تحمل تر بردارند . این ارزیابی « معقول و منطقی » بودن ، در حرکت ملیونی خود تبدیل شد به یک « باور عمومی » . این « باور عمومی » به ناچار می بایست به « زبان » خاص خود دست می یافت تا بازنمود نارضایتی آنان باشد ، تا با آن زیسته ی نا هنجار و ناعادلانه خود را بیان کنند ، تا با آن بگویند چه چیزی عادلانه است و چه چیزی ناعادلانه . این « زبان » با واژه ی « آزادی » گره خورد . هر چند این جنبش ، مثل هر جنبش بزرگ دیگری ، در دنیاها ی مختلف و در فضاهای مختلف شکل گرفت و جاری است ؛ فصل مشترک همه ی این دنیا ها و فضاها ، « آزادی » بود ؛ به رغم معناهای متفاوتی که این کلمه ی سحرآمیزدر ذهن و خیال انسان ها پیدا می کند و پهنه ی وسیعی ازخواست ها و مطالباتی که دربرمی گیرد
پانوشت ها
imaginaire – ۱
از جمله رجوع کنید به مقاله ی آقای حسن یوسفی اشکوری: «جمهوری اسلامی و چهار چالش بزرگ»، روزآنلاین، ۱۷ تیر ۱٣٨٨ ٣ – آن چه در مصاحبه با سایت «رهیافت دموکراسی» در این خصوص گفته ام، در این جا تکرار نمی کنم. رجوع کنید به: «اخبار روز» ، ۷ مرداد ۱٣٨٨ برابر با ۲۹ ژوئیه ۲۰۰۹ و http://iranpathwayrahyafttodemocracy.blogspot.com/2009/07/blog-post_26.html

No comments:

Post a Comment